تبليغاتX
I LOVE YOU M....!!!!برای همیشه ♥̉̉̉̉♥̉


I LOVE YOU M....!!!!برای همیشه ♥̉̉̉̉♥̉

I MISS YOU EVERY TIME YOUR ARE MY SOUL(M)هرلحظه دریادتم

تصاویر میکس شده با فتوشاپ   Pixfa.net

تصاویر میکس شده با فتوشاپ   Pixfa.net عکس های زیبای عاشقانه | aksfa.net

عکس های زیبای عاشقانه | aksfa.net

تصاویری به معنای عشق و زندگی

تصاویری به معنای عشق و زندگیتصاویری به معنای عشق و زندگی

نوشته شده در 90/03/07ساعت 2:9 AM توسط آرش ایرانی نسب| |

 
نوشته شده در 90/07/09ساعت 3:58 PM توسط آرش ایرانی نسب| |

اگر چه گذشته ام پر از بلاتکلیفی بوده اما سخت احساسه وابستگی دارم به ان

اگر چه لحظه هایم با شتابی سر سام اور در حال عبور از من هستند من سخت ساکنم

همانند عکسی متحرک که تنها نقطه ی ساکنش من هستم

من ..... محور همه ی ازردگی های خاطر من هستم

هر روز خودم را دور میزنم

احساسه شباهته زیادی با زمین میکنم که خودش را هر روز دور میزند

او خودش را و همه ادمهایش را دور میزند و

من خودم و دیگران هم من را تنها فرقمان همین است

از دسته خودم شرمسارم پیش خودم

خودم از دسته خودم دق میکنم اخر

با خودم سخت درگیر شده ام این روزها حق دارد هر که بگوید ..... دخترکه روانی

دیگر این سخنان به دلم ازار ندارند در دلم جا خوش کرده اند

و تمامی نزدیکانه من دور ترین ها شده اند این روزها

و من تنها نزدیک را در اسمانها مییابم

اگر چه از دسته من سخت رنجیده باز با سکوت یاریم میکند

اگر دلارامم نکرد ولی دل ازارم نیز نکرد هرگز

تنها نزدیکه من در میانه ابرها خانه دارد

باز صدایش کردم باز درگشود باز برایم چراغی افروخت

نوشته شده در 90/06/30ساعت 2:55 AM توسط آرش ایرانی نسب| |

نه...

نه مرادم، نه مریدم، نه پیامم، نه کلامم، نه سلامم، نه علیکم، نه سپیدم، نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم، نه زمینم، نه به زنجیرِ کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم، نه برای دل تنهاییِ تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم، نه حقیرم، نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم، نه بهشتم که چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلمِ نور نوشتم 
.

می روم ...

می زنم کبریت بر تنهایی ام
تا بسوزد ریشۀ بی تابی ام
*
می روم تا هر چه غم پارو کنم
خانه ام را باز هم جارو کنم
*
می روم تا موی خود شانه کنم
خنده را مهمان این خانه کنم
*
می روم تا پرده هارا واکنم
دوست دارم؛ دوست دارم
عشق را معنا کنم
*
شادی ام را رنگ آبی می زنم
بوسه بر طعم گلابی می زنم
*

می دوم خندان به سوی آینه
باز می خندم؛ به روی آینه
*
می زنم یک شاخه گل بر موی خود
می نشینم باز بر زانوی خود
*
می نشانم روی دستم یک کتاب
تا بخوانم باز هم یک شعر ناب
*
آری!آری! این منم این شاد و مست
دوست دارم عاشقی را هرچه هست

.

نامه کودک

 

.

ماندن...

برای تا ابد ماندن باید رفت...


گاهی از قلب کسی


گاهی به قلب کسی

.

...

 

نوشته شده در 90/06/15ساعت 2:52 AM توسط آرش ایرانی نسب| |


 
 
نوشته شده در 90/06/06ساعت 4:9 AM توسط آرش ایرانی نسب| |

نوشته شده در 90/06/06ساعت 3:53 AM توسط آرش ایرانی نسب| |

 

گنجشک و خدا...


   گنجشک وخدا ...........
   گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود!!
   خدا گفت : چیزی بگو...!!
   گنجشک گفت : خسته ام ......
   خدا گفت : از چه.....؟؟!!
   گنجشک گفت : از تنهایی ، بی کسی ، بی همدمی ، کسی تا به خاطرش بپری ، بخوانی ، او را داشته باشی.........!!
   خدا گفت : مگر مرا نداری.....؟؟!!
   گنجشک گفت : گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند.....!!
   خدا گفت : آیا هرگز به ملکوتم آمده ای ....؟؟!!
   گنجشک ساکت شد.......!!
   خدا گفت : آیا همیشه در قلبت نبودم ؟؟!!
   چنان از غیر پرش کردی که دیگر جایی برایم نمانده.....
   چنان که دیگر توان پذیرشم را نداری..........
   گنجشک سر به زیر انداخت ، چشم های کوچکش از دانه های اشک پر شد.......
   خدا گفت : اما همیشه در ملکوتم جایی برای تو هست........
   بیا..................
   گنجشک سر بلند کرد ، دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود.....
   گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود.......
   به سمت ملکوت........

نوشته شده در 88/12/16ساعت 7:6 PM توسط آرش ایرانی نسب| |

ل


ادامه مطلب
نوشته شده در 88/07/25ساعت 8:55 PM توسط آرش ایرانی نسب| |


نام تو که می آید گونه هایم از شوق هم رنگ سرخی غروب میشود

فرقی نمیکند که در چه حالم نام تو که می آید همه چیز خوب میشود

دیشب در خلوت من و دل مثل همیشه باز هم حرف تو بود

دل از تو و خوبی هایت تا واژه توان داشت سرود

ار تو وقتی سخن به میان می آید همه چیز بوی بهار میگیرد

دله بی تاب و ناشکیب من در سینه آرام و قرار میگیرد

من زندگی را عشق را شعر را با نام تو آغار میکنم

به سوی تو آغوشی از بندگی و تمنا باز میکنم

احساسه عجیبی ست نوشتن نام تو به من تاب و تحمل میدهد

دفترم پر شده از نام تو ...نام تو بوی گل میدهد

من جز تو با کسی آشنا نیستم همیشه در هوای تو خیس میمانم

نام تو آرام میکند مرا راز نام تو چیست ... نمیدانم؟!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در 88/03/05ساعت 6:13 PM توسط آرش ایرانی نسب| |


 

اشــکــامــو مــن مـی دم بـه تــو

تـا تــو گـلـوت بـغـض نــگیـره

چــشـمـامــو مـن می دم بـه تــو

تـا کـه نــگـات جــون بــگیـره

تـوی  ایـن لـحـظـه های واپـسـیـن

مــن میـشـم سنگ صـبـورت

اگــه  فــر صـتـی   نـبـاشــه  بــاز

مــن میـشـم اوج شــروعـت

تــو   هــمــچــون  حــور   و  پــری

اومــدی   از    قـــصّــه  هـا

حـالا کـه بـهـت دل بستـه  شدم

نـــرو  از  مــن نــشــو جــدا

قــلــبـــمــو مـن مـی دم بـه  تــو

تـا   بــطــپــه   بــرای   مـن

شـعـرمــو بـهـت هـدیـه  می دم

تـا بـشــکـنـی سـرای  غــم

عمــرمــو  مــن مـی دم بـه   تــو

تـا زنــده بـاشـی بــرای مـن

دسـتــمــو مـن مـی دم بـه   تــو

تـا جــون دستـات نـشه کـم

وجـــود   مــن  ریــــشــــه    زده

تــوی   وجــودت   عــزیــزم

می خوام واسه پیش کشم شده

 

    

اشـکـامـو بـه پـات بــریــزم 

 

            

         شعر از دوست عـزیـزم

 

                  وقــتــي  بــارون  چـــشـات  ميـگــه  وقـــت  رفــتـنـه

                  وقـــت حـــكـومـــت غـــمـــو  ،  حـضـور گـريــه مـنـه


                  ســكــوت گـــريـــه نــگــام ، هـــنــوز بـــه يــاد شــب

                  عــشــقــت تـو قـــلـــب و دلم ،داغه و گرمه مث تــب

                  تو ايــن ســكــوت بــی صــدا ، بــازم دلـم از تـو رمـيـد

                  خسته و دل شكسته ام ، خالی ام از عشـق و اميــد

                  ايـن گـريـه هـمـيـشـگـی ، مـونـده تـو شـبـهـای مــن

                  تو اين روزهای بی وفـا ، عـشـق رو تو دادی يـاد مــن

                   ايـن قــلــب خــسـتـه و نـگـام ، آخـر بـی نـشـونـيــه

                   يــاد نــگــاه  آخــرت  ،  تــا  تــه  خــط  مــونــدنــيـــه

                   صـــدای آخــريــن مــن ، تــا تـو نـيـای در نـمـي يــاد

                   تك تك لحظه های مــن ، فقط تــو رو ازم  مي خـواد

 

 

                    

 

 

 

 

 

                            


 روزها درگذرند و من باز عاشق تر میشم

ديدي                                عشقي

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@@  نبودش @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

 

 

 

 

عاشقی یعنی اسیر دل شدن
با هزار درد وغم یکی شدن


                     عاشقی یعنی طلوع زندگی
                      با صداقت همنشین گل شد


                                   عاشقی یعنی که شبها تا سحر
                                    وارد دنیای رویاها شدن


                      عاشقی یعنی تحمل. انتظار
                      مثل ماه اسمان تنها شدن


عاشقی یعنی دو دیده تا ابد
پر زگوهرهای دریایی شدن

 

 

 

 

 

روزی از کوه کنی که داشت یک مجسمه در سنگ های کوه میکند پرسیدند: مجسمه می سازی؟

جواب داد.....

نه.مجسمه در دل کوه وجود دارد

من فقط زوائد آن را حذف می کنم تا نمودار شود

عشق نیز این چنین است

عصاره عشق در وجود انسان است

فقط زوائد آن را حذف کن

 

 

 

 

                           

عشق یعنی مستی و دیوانگی 
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشك حسرت ریختن
عشق یعنی سوختن و ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هر چه بینی عكس یار
عشق یعنی شاعری دل سوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی یك تیمم یك نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی یك شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطعه شعر ناتمام
عشق یعنی بهترین حسن ختام

        

عشق یعنی دستهایم ماله توست

چشمهای خسته امدنباله توست

عشق یعنی ما گرفتار همیم

دوستدار هم طرفدار همیم 

هر چه میخواهد دلش آن می کند

میکشد ما را و کتمان میکند

عشق غیر از تاولی پر درد نیست

هر کس این تاول ندارد مرد نیست

آمدم تا عشق را معنا کنم

بلکه جای خویش را پیدا کنم

آمدم دیدم که جای لاف نیست

عشق غیر از عین و شین و قاف نیست

 

 


 

          

 

خدايا...هدايتم كن...زيرا مي دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.

خدايا...هدايتم كن...كه ظلم نكنم...زيرا مي دانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است.

خدايا...ارشادم كن كه بي انصافي نكنم...زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.

خدايا...راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم...كه بي احترامي به يك انسان ،
همانا كفر خداي بزرگ است.

خدايا...مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده...تا حقايق وجود را ببينم
و جمال زيباي تو را مشاهده كنم.

خدايا...پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه گرساز...
تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند.

خدايا...من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پركاهي در مقابل توفان ها هستم، ...
به من ديده هاي عبرت بين ده...تا ناچيزي خود را ببينم...
و عظمت و جلال تو را براستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم.

خدايا...دلم از ظلم و ستم گرفته است...

تو را به عدالتت سوگند مي دهم كه مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهي...
كه جاذبه هاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.

خدايا...مي خواهم فقيري بي نياز باشم...
خدايا...خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغاي كشمكشهاي پوچ مدفون نشوم

خدايا...دردمندم، 

   روحم از شدت درد مي سوزد...
   قلبم مي جوشد،

   احساسم شعله مي كشد...
   بندبند وجودم از شدت درد صيحه مي زند...     

   تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش..


  خدايا...به سوي تو مي آيم...از عالم و عالميان مي گريزم...

      تو مرا در جوار رحمت خود سكني ده

 

 

 

 

 

 

من میگم بهم نگاه کن

 

تو میگی که جوون فدا کن

من میگم چشات قشنگه               

 

تو میگی دنیا دورنگه

من میگم چقدر تو ماهی

 

تو میگی اول راهی

من میگم بمون همیشه

 

تو میگی ببین نمیشه

من میگم خیلی غریبم

 

تو میگی نده فریبم

من میگم خوابت دیدم

 

تو میگی دیگه بریدم

من میگم هدف وصاله

 

تو ولی میگی محاله

من میگم یه عمره سوختم

 

تو میگی قلبم دوختم

من میگم چشمت وا کن

 

تو میگی من رها کن

من میگم خیلی دیوونم

 

تومیگی اره میدونم

من میگم دلم شکسته است

 

تو میگی خوب میشه خسته است

من میگم بشین کنارم

 

تو میگی دوست ندارم

من میگم بهم نظر کن

 

تو ولی میگی سفر کن

من میگم واسم دعا کن

 

تو میگی نذر رضا کن

من میگم قلبم نشکن

 

تو میگی من میشکنم من

من میگم واست میمیرم

 

تو میگی نمیپذیرم

من میگم شدم فراموش

 

تو میگی نه رفتم از هوش

من میگم که رفتم از یاد

 

تو میگی نه مرده فرهاد

من میگم باز شدی حیرون

 

تو میگی بیچاره مجنون

من میگم ازم بریدی

 

تو می پرسی ناامیدی

من میگم واسم عزیزی

 

تو میگی زبون میریزی

من میگم تو خیلی نازی

 

تو میگی غرق نیازی

من میگم دلم رو بردی

 

تو میگی به من سپردی

من میگم کردم تعجب

 

تو میگی دیگه بگو خوب

من میگم تنهایی سخته

 

تو میگی این دست بخته

من میگم دل تو رفته

 

تو میگی هفت روز هفته

من میگم راه تو دوره

 

تو میگی چاره عبوره

من میگم میخوام بشم گم

 

تو میگی حرفهای مردم

من میگم نگذری ساده

 

تو میگی ادم زیاده

من میگم دل به تو بستند

 

تو میگی آنقده هستند

من میگم تنهام میذاری

 

تو میگی طاقت نداری

من میگم خدا به همرات

 

تو میگی چه تلخه حرفات

من میگم اهل بهشتی

 

تو میگی چه سرنوشتی

من میگم تو بیگناهی

 

تو میگی چه اشتباهی

من میگم که غرق دردم

 

تو میگی میخوام بگردم

من میگم چیزی میخواستی

 

تو میگی تشنمه راستی

من میگم از غم آبه

 

تو میگی دلم کبابه

من میگم برو کنارش

 

تو میگی رفت پیش یارش

من میگم با تو چیکار کرد

 

تو میگی کشت و فرار کرد

من میگم چیزی گذاشته

 

تو میگی دوخط نوشته

من میگم بختش سیاهه

 

تو میگی اون بیگناهه

من میگم رفته که حالا

 

تو میگی مونده خیالا

من میگم میاد یه روزی

 

تومیگی داری میسوزی

من میگم رنگت چه زرده

 

تو میپرسی بر میگرده

من میگم بیاد الهی

 

تو میگی که خیلی ماهی

من میگم ماهت سفر کرد

 

تو میگی تو رو خبر کرد

من میگم هر کی با ماهش

 

تو میگی بار گناهش

من میگم تو بی وفایی

 

تو میگی بریم یه جایی

من میگم دلم اسیره

 

تو میگی نه خیلی دیره

من میگم خدا بزرگه

 

تو میگی زندگی گرگه

 

من میگم عاشق پرنده ست

 

تو میگی معشوق برنده ست

من میگم به روزا شک کن   

 

تو میگی بهم کمک کن

 

من میگم خدانگهدار

 

تو میگی تا چی بخواد یار

من میگم که تا قیامت

 

برو زیبا به سلامت

پشت توآب نمیریزم

 

که نروندت عزیزم

 

 

 

نـهـفـتـه  روی به بـرگ انـدرون گـلـی محـجـوب

 

 

زباغــبان طبیـعـت مـلـول و غــمـگین بود 

ز تـاب و  جـلــوه  اگــر چـنـد  مـانـده  بـود  جــدا

 

 

ولی  ز نــــکهــت  او  باغ  عنبرآگـیـن  بود 

ز  اوسـتـاد ی   خـورشـیـد   و   دایـگـانـی  مـاه

 

 

جدا به سایه‌ی اشجار، فرد و مسکین بود

نـه  بـا تـحیـت  نـوری ز خـواب  بـر مـی‌خـاسـت

 

 

نه با فسانه‌ی مرغی سـرش به بالین بود

فـسـرده عـارض  بی‌رنگ او به سـایه ، ولـیــک

 

 

فــروغ شــهــرت او  رونـق بـسـاتـیـن بود

کـــمـــال   ظـاهــر   او   پـرورشـــگــر   ازهــار

 

 

جــمــال  بـاطـنـش  آرایـش ر یـاحــیـن بود

بـه جـای چـهـره‌ فـروزی  بـه   بوسـتـان  وجـود

 

 

نـصـیـب او ز طـبـیـعـت وقار و تمکیــن بود

چـه غـم کـه بـر سـر بـاغ مـجـاز جلـوه  نـکـرد ؟

 

 

گلی که از نفسش طبع دهر مشکیـن بود

به خسروان، سـخن نـاز اگـر فروخت ، رواسـت

 

 

شکر لـبـی کـه خـداونـد طبع شیـریـن بود

کسی که عـقـد سـخن را  به لـطــف داد نظـام

 

 

ز جـمـع پـردگـیـان، بـی‌خـلاف، پـرویـن بود

بـه نـو بــهــار حـیـات  از خـزان مــرگ  بـه   بـاد

 

 

شـد آن گلـی کـه نـه در انتظار گلـچیـن بود

اگرچه حـجلـه‌ی رنگیـن به کام خویش  نساخت

 

 

ولـی زشعر خوشـش روی دهر رنگیـن بود

شکفت و عطر برافشاند و خنده کرد و  بریـخت

 

 

نـتـیـجـه‌ی گل افـسرده  عـاقـبـت ایـن بود

 

 

                   

 

  

 

        

 

   

 

 

        

 

 

 

 

 

 

 

         

                    

           

 

              

  

           

 

       

            

 

          

مرا صد  بار  از  خود  برانی

                                                     دوستت  دارم

به زندان خیانت هم کشانی

                                                     دوستت  دارم

چه سود  از  مهر  ورزیدن

                                                     چه حاصل از وفا کردن

مرا  لایق  بدانی یا  ندانی

                                                     دوستت  دارم

                                                  

       

          

         

                   

            

                     

 


 

 

                     

 

      

      

 

 

نوشته شده در 88/02/20ساعت 10:37 AM توسط آرش ایرانی نسب| |


:قالبساز: :بهاربیست: